ناربُن. قبلاً، ديديم كه سليمان بن ايوب اسپانيايي بيشتر كارش را در بزيه انجام داد. ابراهيم بن ناتان هه ـ يَـرحي (يعني اهل لونل)، توضيحالمسائل سعدياي جايون را ترجمه كرد (يا به هر صورت چنين ترجمهاي در رسالهٴ او به نام مَنهيگ وجود داشت). اين چندان در خور توجه نيست، ولي اينك به دو تن از بزرگترين مترجمان قرون وسطا ميرسيم، سمويل بن تبّون و يعقوب آناطولي.
سمويل از لونل برخاست ولي در بزيه، پرونس، كاتالونيا و اسپانيا هم برآمد. مهمترين ترجمهاش دلالةالحائرين در 1204، در آرل، به اتمام رسيد. وي در حين اشتغال بدان ميتوانست از راهنماييهاي خود ابن ميمون برخوردار شود. بيشك اين از موٴثرترين ترجمههايي بود كه صورت گرفته است. سمويل آثار ديگري از ابن ميمون، ابن رشد،
كائنات جو ارسطو (1213) و شرح علي بن رضوان بر الصناعةالطبية جالينوس (1199) را هم ترجمه كرد.
خاندان ممتاز ابن تبّون با پذيرفتن يعقوب آناطولي بر اعتبار خويش افزود، او با دختر سمويل ازدواج كرد. يعقوب احتمالاً در مارسي زاده شد: ولي در لانگدوك و بعدها، در دربار فردريك دوم برآمد. او حتي مترجمي برتر از پدرزن خويش بود. همچنان كه سمويل معرف
دلالةالحائرين به مردم عبريزبان بود، يعقوب نخستين مترجم شرحهاي ابن رشد بهشمار ميرفت (1232). يعني وي به يهوديان همان خدمتي را كرد كه همكارش مايكل اسكات در دربار نئاپُليس [ناپل] براي مسيحيان انجام داد. ولي فقط بدين كار اكتفا نكرد، بلكه مجسطي بطليموس (حدود 1233)،
مختصرالمجسطي ابن رشد (اصل عربي آن گم شده)، و كتاب اخترشناسي فرغاني را هم ترجمه كرد.
فعاليت همزمان و موازي آناطولي و اسكات بهترين تصوير را از مجراهاي دوگانهاي به دست ميدهد كه از طريق آنها فرهنگ يوناني ـ عربي به اروپاي باختري جاري شد. هر دو در يك زمان فلسفهٴ ابن رشدي را معرفي كردند، يكي به لاتيني و ديگري به عبري. مسلم است كه آنان يكديگر را ميشناختند، ولي نميتوان ميزان همكاريشان را برآورد كرد. وسيلهاي براي اثبات اين داستان در دست نيست كه آنان با هم ترجمهٴ لاتيني
دلالةالحائرين را فراهم ساختهاند.
يك چيز مسلم است ــ و بسيار در خور اهميت ــ يعقوب به همان اندازهٴ زبان عربي با زبان لاتيني هم آشنايي داشت، و ترجمهاش از كتاب اخترشناسي فرغاني براساس هر دو متن عربي و لاتيني صورت گرفت. اين نشانهٴ عصر جديدي بود. يهوديان غربي نهفقط معلومات عربي خود را از دست ميدادند، بلكه آموختن زبان لاتيني را آغاز كرده بودند. نتايج اين تغييرجهت محتاج ذكر نيست. اين امر بيش از هر چيز افزايش اعتبار زبان لاتيني را نشان ميدهد.
3. از فارسي به عربي. بُنْداري مورخ ايراني در حدود 1222، شاهنامهٴ
فردوسي را به عربي ترجمه كرد. اين را بهخاطر آن ذكر ميكنم كه اعتبار زبان عربي را در كشورهاي فارسيزبان، حتي